گروگ تحریر

کارت دعوت عروسی درنوع خودش بی نظیربود

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 7:1 - یکشنبه 27 مهر1393

بانام خدا

سلام

فرخنده عروسی برادران کمالی درسیریک بابهترین جشن وسرورپایان یافت هرچه بودعروسی فرزندان مرحوم حاجی کیدی کمالی بود

این مناسبت فرخنده هرچندبنده نرسیدم اما ازدوستان شنیدیم که جشن وپزیرایی درخورخانواده بزرگ کمالی بوده

بنده این مناسبت فرخنده رابه همه تبریک می گویم

متاسفانه کارت دعوت زیبا وگران قیمت چون باجوهر سفیدنوشته بودتواسکن هم خودش نشان ندادامازیبابود

مبارک باداین جشن عروسی

 


دسته بندی :


 

ازکتاب خوانی تاجدول حل کردن ودنیای مجازی

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 17:22 - چهارشنبه 23 مهر1393

بانام خدا

سلام

سلام دوستان خوب و بازدیدکنندگان وبلاگ گروگ تحریر

گروگ تحریر دفتر خود بنده بود با لوازم تحریر و فتوکپی و فاکس و کهنه رایانه ای که بنده برای دانش آموزان تحقیق می کردم و چاپ می کردم و مشکل چند تا دانش آموز همشهری گروگی را حل می کردم قریب یک سال است که گروگ تحریر دیگه مثل سابق نه در غم ها و نه در شادی ها ی مردم شرکت ندارد مدتی بود با خودم کلنجار می رفتم که شاید بنده به این بیماری کم کاری و گرفتاری و یا کم علاقه بودن به وبلاگ مبتلا شده ام .

بعد با چندین محقق و وبلاگ نویس و خبرنگار صحبت کردم ایشان عقیده داشتند که وبلاگ نویسی افت پنچاه درصدی دارد و این آمار معتبر جهانی است هم بازدیدکنندگان کم علاقه شده اند و هم نویسندگان وبلاگ

دهه هفتاد بنده با اینکه مشغله زیادی داشتم تا کتابی را مطالعه نمی کردم خوابم نمی برد

از کتاب به حل جدول و آخرش به رایانه و نت و امروز بی علاقه بودن به وبلاگ.

باعث این امر موبایل های پیشرفته هستند هر که می بینی داره با موبایلش ور میره واتساپ عکس سریع می فرسته سرعت خوبی داره فیس بوک هم هست اینستاگرام وایبر و لاین اون چت چه میدونم این ها

باعث بی توجهی نویسندگان و بازدیدکنندگان شده است یک سال پیش از تهران همیشه به بنده زنگ میزدند از پلیس گرفته تا فروشگاه ها سوال می کردند گروگ کجاست و بنده می گفتم همین جا و گروگ تحریر

خودش نمایان کرده بود تو گوگل و امروز بنده متاسف ام چون باور کردم که مرگ وبلاگ نویسی نزدیک است و یک چیز دیگه جای گزینه و این فن خواهد بود..

و گروگ تحریر نیز زیر شمعک داره میسوزه دیر یاز و کشتی سکان شکسته یا در گل می نشیند و شکسته می شود و یا به کوه برخورد خواهدکرد

با همین وبلاگ جشن شهر شدن گروگ و شهرستان شدن سیریک و اسکله و سفر احمدی نژاد اولین رئیس جمهور به سیریک و بخش شدن بمانی با مرکزیت شهر بندر کوهستک و خلاصه معبد عشاق

آری ثبت معبد عشاق در میراث فرهنگی که هنوز برای حفظ آن هیچ اقدامی نشده است

منظوری نداشتم قصدم این بود که بگویم هنوز زنده ام و هنوز گروگ تحریر هرچند وضعیتش بحرانی است

و علاقه بنده به شما عزیزان بیابابانی و یا گیاوانی

و امروز که صحبت از مکران است فکر می کنم هر چند عمر کفاف ندهد ولی برای آیندگان چشم اندازی زیبا در پیش رو داریم

 


دسته بندی :


 

گریزی به دیروزوگذشته شهربندری گروگ

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 16:46 - چهارشنبه 23 مهر1393

 

 به نام خدا

سلام

 توضیح خدمت دوستی بزرگوار و نسب شناس

بنده زیاد در علم انساب گروگ کار نکرده ام و بیشتر نوشته هام

دیمی هستند  و زیاد هم نمی شود به گفته های بنده استناد کرد و آن هائی که به علم انساب گروگ وارد بودند بیشترشان دیگر در حیات نیستند که از آن ها به پرسیم اما نظرخودم

فرزندان شاه الدین

محب الدین: جد: حیدری ها

کلاتی:  جد:مریدی ها

نصرالله:  جد: ملامحمدی ها

گنج الدین: ربما :جد کریانی ها ولی گم شده اند

جمالدین : جد: چیلکی ها  و پرشکاوی ها

و فرزندان جمالدین :محمد و حسن

به روایت عبدالرحیم و ابراهیم سعدینی و خودم

 

فرزندان محب الدین

عبدالله جد: حیدری ها

عرب و یا به قول گروگی ها عارب جد محمد عبدالله سلیمان و بندارانی ها کمی: و جد مادری محمد عبدالله حیدر و ابراهیمی ها در گروگ

گدا:  محب الدین زمین هایش در اختیار ملامحمدی ها است ولی انتساب کسی را خودم

نتونستم پیدا کنم ولی می دانم زمین گدا در قسمت رغری واقع و در اختیار اولاد ملا محمد است

و اما شریفه  محب الدین مادر بیشتر میرها در گروگ است و زمین های : کش شاه اورنگ

و دور و بر (هاو گرارها) و بیشتر این زمین های منتسب به میر سهم همین( شریفه بانو) بوده که مادر اکثر میرها در گروگ است تا کریان و شاید: زمبر هم زیرا میر که زمین با خودش نیاورده است و این زمین ها همه به وسیله فرزندان و نوه های همین بزرگ بانو فروخته شده است و اسنادی در دست هست که بنده انشاءالله مبادرت به چاپ آن ها خواهم کرد اگر چه فردای قیامت هم این اسناد شفاعت من نکنند و از خاک تنب زمبر هم بیشتر از یک متر و نیم مربع به من  

نرسد که زیاد هم هست دوست بزرگوار بنده این ها را نوشتم و می دانم که نه به کار عاقبت و نه  آخرت من می آید: ولی دوستی را  با این نوشته بی غرض و مرض توان شاد داشتن که برای ما ای بی هنران همی هنر باشد و تاریخ گروگ است و قرار بود رسالت خودمان را به یک شکلی درباره گروگ ادا کنیم ولی چرا گروگ تاریخ بیابان زمین است بیابانی که به آن دل بسته ایم و با بدی آب هوایش ساخته ایم و با نان جوین و خرما و اگر شیری هم گیر آمده است که چه بهتر که بیشتر خانواده ها هم همین را نداشته اند و اینک الحمدلله با آبان شده است که هم نانی گیر می آید و هم آبی دارد و در بیابان هنوز همه بیابانی ها در خانه شان به روی مهمان باز است و مثل آن هائی که تخت نشین امارات شده اند و همه هم دیگر را فراموش کرده اند و کسی دیگر کسی را نمی شناسد و از بلوچ بودن اسمی مانده و تا چند سال دیگر همین اسم هم از بین می رود: که بلوچ را روزی سخا بود و نان دهی و امروز فقط بلوچ های بیابانی هستند که باید تلاش کنند نام اجداد و نیاکان خود را زنده سازند و فرهنگ بلوچی را زنده نگه دارند:

و در پایان باز هم کمی شعر از حیدر عبدالله (حاجی حیدرگروگی) ایشان مرید شیوخ و سادات دارالعلم و عباده     و رجال دینی جزیره بوده اند و شاید پای تخت مذهبی بیابان آن موقع جزیره بوده و علاقه بسیاری به جزیره داشته اند تا جائی که می گوید <

به رمکان شاه من خواب است به باغی      امیدم هست نهال انجا بکارم

تفاقم گر بیفتد شهر رمـــــــــــــــــــکان      ز بعد شه غریب ان دیـــــارم

کــــــــــس از خاکم نخواهد بر گرفتن        به جای اشگ اگر گوهر ببارم

ســــــــــــــــــیدعبدالرحیم باال واولاد        ازاینها جمله من امــــــــیدوارم

به وقت مردنم ابن عقیلــــــــــــــــــی         خودش باید نشیند درکــــــــنارم

نباشدازمن بیچاره غــــــــــــــــــافل          اگر هرچندمن تقصیر کـــــــارم

به روز محشر اندرپای مـــــــــیزان         دودستی دامنش بردســـــت دارم 

ازان روزیکه دیدارش بــــــــدیدم          بود تاصبح محشر انتظـــــــــارم

بوقت مردنم یاســـــــــین بخوانی          به پهلوی شـــــــهم سازی مزارم

بیابان منزل دیو و ددان اســـــــت          چه سازم مسکنی دیگرنـــــــــدارم

خداوندا به توامــــــــــــیدوارم           بوقت نزع روحم شوحـــــــصارم

اگرشیطان بــــــــیارد کاسه اب       خداوندا نـــــــــــــــــسازی اب خوارم

به فضل خود بنوشان اب رحمت      اگر هرچند من تقصیر کـــــــــارم

و باز هم ادامه دارد: و تشکری داشته باشم از استادم حسین ملانژاد که در ابوظبی این اشعار را

جمع اوری کرد و زحمت کشیدند و دستشان درد نکند و اینک فکر می کنم این جزوه را بیشتر وارثان حاجی حیدر دارند اگر یادتان باشد بنده گفتم این شعر بوی گروگ و روستا می دهد یک وقت دوستان ایراد نگیرند که با بودن این همه غزل ناب از حافظ تا جامی و شیخ اجل سعدی و بقیه شعرای بزرگ ایران زمین : محمد اراسته گذاشته و اشعار گروگ را به خوردمان می دهد با هم هستیم نظرات انتقادات ارشاد شما بزرگواران را می طلبد  

 

این مطلب فکر کنم چند سال پیش نوشته بودم

 
 


دسته بندی :
برچسب‌ها: ادبیات و فرهنگ شهر بندری گروگ

 

مکران کجاست؟

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 6:29 - دوشنبه 21 مهر1393

 

http://makorananth.blogfa.com/

   بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه شعر و ادب در مکران

به قلم:محمد شریفی  

بلوچستان از نظر تقسیمات اولیه به دو بخش کلی تقسیم می شود.بخش سرحد و بخش مکران .مکران سرزمینی است پهناور که در دهانه دریای پارس یا خلیج فارس قرار دارد.وسعت این سرزمین در طول تاریخ به دلایل گوناگونی تغییر کرده است. منطقه ای  که در ساحل دریا قرار دارد که نام ساحل نیز بر آن دریا نهاده شده بود یعنی دریا مکران.معمولا از میناب یا به روایتی از بندر عباس تا گوادر یا به روایتی دیگر تا کراچی که از شهرهای مهم پاکستان است را مکران گویند. تمام شهرهای مکران در ساحل دریا مکران یا نزدیک به آن واقع شده اند.                                                                            قوم بلوچ از مهم ترین قوم های اصیل ایرانی است که در مکران سکنا گزیده بود و همواره به مکران عشق می ورزید.دلاوری ها ی این قوم اصیل ایرانی زبان زد خاص و عام بوده است.در طول تاریخ بلوچ ها از مرزهای مکران و ایران دفاع نموده و دست هر غارتگری که قصد تجاوز به این مرز و بوم را داشته قطع نموده و چشمان طمع استعمارگران را کور نموده اند.از دلاوری های  چاکر شیهک بزرگ خاندان رند در قرن شانزدهم میلادی  جهت پیروزی بر رقیبش  گهرام  بزرگ خاندان لاشار برای بدست گرفتن قدرت و حاکمیت در مکران گرفته تا شجاعت ها و دلاوری های حـــــــــــــّمل در مقابل پرتغالی ها و شجاعت خلیفه در مقابل انگلیسی ها.                                                          مطالب فوق مقدمه کوتاهی بود  تا اینکه خوانندگان عزیز اندکی با  اصطلاح«مکران»  آشنا شوند و با این سرزمین تاریخی و قدیمی دوستی جاودانه را آغاز کنند. اما آنچه که در این مقاله به دنبال بیان آن  هستیم جایگاه شعر و ادب در میان این انسان های نجیب و بزرگ است.بر خلاف تصور ایجاد شده در اذهان مردم مبنی بر بد جلوه دادن این قوم اصیل ایرانی و معرفی نمودن آن به عنوان مردمانی خشن و جنگجو، باید متذکر شوم  هیچ کدام از این مطالب صحت نداشته است اگر چه  چنین اتفاقاتی نیز افتاده باشد نباید آن را به حساب قوم بلوچ گذاشت و چهره این قوم را مخدوش نمود. این قوم از قدیم با ادبیات مانوس بوده و شعر تنها مونس بزرگمردان بلوچ بوده است.متاسفانه  حفظ آثار شاعران نامی بلوچ در هیچ جایی ثبت و ضبط نشده و فقط به طور نقل سینه به سینه فقط تا چند نسل بعد از آنان انتقال یافته و سپس به طور کامل از بین می رفتند.ادبیات فارسی به اقسام مختلفی چون ادبیات حماسی،غنایی،تعلیمی و .....تقسیم می شود که هر شعری در فارسی جز یکی از اقسام فوق است.در میان اشعار بلوچی نیز مصادیق واضحی از این گونه ادبیات ها و اشعار به چشم می خورند.برای مثال داستان امیر نصر سامانی که یک بار قصد داشت بخارا را به مقصد هرات و بادغیس ترک کند و هنگامی که به آنجا رفت بر او بسیار خوش گذشت که به جای اینکه تابستان را در آنجا بماند به مدت چهار سال در هرات و بادغیس ماند به طوری که لشکریانش خسته بوده و قصد برگشت را داشتند لذا به نزد رودکی سمرقندی رفتند و بدو گفتند که چنان چه امیر را متقاعد کنی که بازگردد هدایایی ویژه به تو خواهیم داد.رودکی شعری سرود که دو بیت آن بدین شرح است:             ای بخارا شاد باش و دیرزی                    میر ماه است و بخارا آسمان                      

میرزی تو شادمان آید همی                              ماه سوی آسمان آید همی                                

   او این شعر را در مجلس امیر خواند و  امیر با شنیدن  این شعر تحت تاثیر قرار گرفت و برگشت . حال مصداق این داستان در ادبیات بلوچی:                                                                                                                                        

     مشهور است که سردار سعید خان(سیدخان)از حکام مکران جهت اخذ مالیات به بشاکرد می رود  و در آنجا با بی بی فاطمه که دختر شخصی به نام زرگام یا ضرغام که از خانواده ای نجیب و بزرگ در بشکرد(بشاکرد) است ازدواج می نماید و به دلایلی نامعلوم قبل از رفتن به حجله مجبور می شود که بشکرد را ترک کرده و به مرکز حکمرانی اش بازگردد.بی بی فاطمه سخت ناراحت می شود یک سال از آن ماجرا می گذرد ولی از  سردار خبری نیست.بی بی  بی قرار می شود و از هجران همسرش به تنگ می آید.قاصدی به سوی ملا ابراهیم در چابهار می فرستد که با تعویذ و طلسم کاری کند که همسرش به خانه باز گردد.ملا قول می دهد که این کار را انجام بدهد اما در قبال آن هدایای نفیس و ارزشمند می طلبد که بی بی نیز قبول می کند  او شعری می سراید تا سردار را تحت تاثیر قرار دهد.در قسمتی از این شعر اینگونه آمده است که:                                                                          

 جی سمین سرکن کوکری شنزان                   لعل یاکوت لولوان درنزان                      

تیهر ماتکوهی شمی کنزان                        باگین بشکردا ایر بدی درنزان                   

ترجمه:هان ای باد نسیم ابرها را برسان تا ببارند و قطره های خود را مانند جواهرات لعل و یاقوت و مروارید نثار کنند.از میان کوه ای سرکشیده و بلند بگذر و خود را به بشاکرد آباد و سرسبز برسان تا ابرها باریدن خود را در آنجا آغاز کنند.                           ملا ابراهیم شعر را با نوشتن نام بی بی فاطمه با حروف ابجد به پایان می رساند و با خواندن آن در پیشگاه حاکم مکران او را متقاعد می کند که به منزلش بازگردد و این اتفاق می افتد و ملا نیز هدایای خود را دریافت می کند.                                             

این تنها بخشی از داستان ها و حکایت های بلوچی است که گفته شد.تعزیه خوانی همواره در ادبیات فارسی مورد توجه قرار گرفته که نمونه آن در بلوچی با نام«موتک»می باشد.شاعران مکرانی همیشه خود را در حالاتی خاص قرار می دادند و مطابق آن شعر می گفتند مثلا شاعری با تصور کردن خود به عنوان یک زندانی چنین می سراید: 1ـ اِرغام وش په هما مردان

2ـ که میلکی تو مافدی ملکَ

3ـ کارو سرو جتکش ما کشاراننت

4ـ لیره بنگِ ما مهاراننت

5ـ نه چو ما که پاد ما جیلان و گردن ما زنجیرا

6ـ جیل ورنت جیماری منی پادا

7ـ تخته ای سوهان منی جانا

 

ترجمه :

1ـ باران به همان مردی خوب است .                    2ـ که دارای زمین و کشاورزی باشد .

3-و مشغول کارشان هستند  4ـ و دارای شترهای نر هستند .

5ـ نه مانند ما که در زندان پادر زنجیر و بند در گردن داریم .

6و7ـ زنجیرها مانند کرم خاکی پاهای من را می خورند مانند سوهانی که مشغول سوهان تخته است .

شاعر مکرانی طمع را اینگونه می بیند:

دل مپساند که نود نینت آسری ـ په فدی میل کانت و برنت گاسری ـ به طمع نودا کل ما تادابا مبند ـ که نود برنت و تن ما تاداباکشنت.                                                                                             

ترجمه :                                                                                                                     

      ای دل این باران ها را که می بینی مپسند چون همیشه همراه ما نیستند به میل و علاقه خود می آیند و دوباره می روند به طمع باران های زودگذر در مناطق بی آب خانه نساز که بارانها می ورند ـ که بارانها می روند و تشنگی هلاکت می کند                  

متاسفانه قلب هایی که برای جمع آوری این اشعار می تپد بسیار کم اند.آنقدر کم که گاهی احساس هم  نمی شوندو زبان و ادبیات بلوچی کاملا از یاد برده شده است.ادبیاتی که روزگارانی زبان زد خاص و عام بوده و شاعرانی بلند آوازه از آن سر بلند نموده اند .                  قلب دکتر عبدالغفور جهان دیده دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی  تهران و عضو هیئت علمی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار از جمله قلب هایی است که هنوز برای حفظ و نشر ادبیات غنی بلوچی می تپد.ایشان در پیشگفتار کتاب دیوان روانبد که به دستان مبارکش جمع آوری شده و با مقدمه او می باشد چنین نگاشته اند:چه اندیشمندان و دانشمندان و نوابغ بزرگی که همراه با اندیشه و دانش و نبوغ خود بدون استفاده مانده و در خاک شدند و اطلاعات ما در باره آنان فقط در حد نام یا خاندان یا شهر آنهاست.در ادامه می نویسند که:تلاش بسیاری لازم است تا چهره این بزرگان یکی پس از دیگری از گمنامی بیرون کشیده شود و شخصیت آنها به طور شایسته متجلی گردد.آقای دکتر در این پیشگفتار به نقل از کتاب تاریخ ادبیات در ایران جلد اول ص449در باره رابعه ی قزداری که برخی آن را اولین شاعر زن فارسی می دانند چنین می نویسد:رابعه بنت کعب قزداری بلخی از شاعران معروف قرن چهرم هجری است که سخن او در لطافت و فصاحت و حسن تاثیر معروفست.حال قزدار کجاست؟قزدار که امروزه به آن هزدار یا خضدار گویند شهری است در بلوچستان که امروزه در حوزه بلوچستان پاکستان می باشد.در مورد او سخن فراوان است اما برخی براین باورند که اصل او از کج و مکران است و برخی گویند که از بلخ است  لیکن در مکران ساکن و متاهل بوده است.به هر حال او از مفاخر بلوچستان و بخصوص مکران به شمار می آید.شاید سوال پیش آید که کج کجاست؟کج یا کیچ از شهرهای بزرگ مکران بوده که امروزه در بلوچستان پاکستان قرار دارد و به نام تربت معروف است.سوالی که پیش می آید این است که در چند سطر پیشین گفته بودم دیوان روانبد حال روانبد کیست؟روز هیجدهم ماه شعبان 1345هجری قمری در خانه ی مردی روحانی به نام قاضی مولوی یحیی از اهل باهوکلات از توابع شهرستان چابهار پسری به دنیا آمد که او را محمد عبدالله نام نهادند.او قرآن را نزد مادرش و کتاب های فارسی و عربی در زمینه صرف و نحو و سایر علوم را در نزد پدرش آموخت.تا سنین جوانی فقه و اصول و فلسفه و منطق و ریاضی و ادبیات آموخت و سپس به مدرسه مظهرالعلوم کراچی رفت و از اساتیدی چون مولانا علی محمد سندی که یکی از استادان محمد اقبال لاهوری بوده است فیض برد.او سپس به شهر و دیارش باز گشت.مولانا محمد عبدالله روانبد پیشنی نام کامل این بزرگوار است که او را می توان بزرگترین شاعر مکرانی معرفی نمود.مولانا به سه زبان زنده دنیا شامل:بلوچی ، فارسی و عربی شعر می گفت در حالی که او عالم دین و ریاضی دان حاذقی نیز بود.از مهم ترین آثار او می توان به:تاریخ بلوچستان،نظم القاعد والفوائد،نهرالفائض،دیوان اشعار فارسی و عربی ،دیوان اشعار بلوچی و تجریدالتجوید اشاره نمود.شعر مکران یکی از مهم ترین شاهکارهای ادبی او می باشد که بر وزن مستفعلن مستفعلن سروده شده است. در قسمتی از این شعر بسیار زیبا چنین آمده است :                                                                                            جی می وتی ملک کهن                           میر بلوچانی وطن

رشک یمن داغ ختن                               دوستی بس نزدیک من

همچو ساه اندار بدن                               پر می دل مثل چمن

شعر زیبای قلم از اشعار مولانا روانبد نیزاز شاهکارهای شعر کلاسیک بلوچ است و همواره استقبال گرمی از آن شده است.پیشنهاد می شود که هر دو شعر فوق (قلم و مکران)را با صدای ماندگار ملا کمال خان هوت (ره) از خوانندگان حماسی معاصر بلوچ گوش فرا دهید.                                          

دکتر جهاندیده با کسب اجازه از فرزندان او آثار مولانا را که تا قبل از آن مکتوب نبودند به کتابت در آورد و چاپ  می نماید و تحت عنوان دیوان روانبد به بازار عرضه نمود.خداوند توفیقی عنایت نمود که خدمت آقای دکتر جهاندیده شرف یاب شدم و از نزدیک با او به گپ و گفت پرداختم.خدا را شکر آنجا جهاندیده هایی هستند که قلبشان برای مکران می تپد اما در نزد ما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟از لیردف گرفته تا میناب که جزیی از مکران اند متاسفانه زبان بلوچی در حال از بین رفتن است چه رسد به ادبیات بلوچی و ما همچنان در خواب به سر می بریم غافل از اینکه  برای نسل بعدی ما واژه بلوچ و مکران واژه هایی ناملموس و نا آشنا خواهند بود.چه بسا روانبد هایی در همین مناطق خودمان زندگی می کردند که امروز از آنها بی خبریم  و فقط به مطالب پوچ و بی اهمیت توجه می کنیم و ذره ای به فکر نیستیم . اصحاب قلم،تحصیل کرده ها ،وبلاگ نویس ها و همه و همه در این مناطق در بی خیالی به سر می برند. بجز اندکی که ما به جای تشویق آنها تنبیه شان هم می کنیم.نمی دانم که کی به خود می آیم اما خدا کند هر چه زود تر این امر محقق شود.از همه دانشجویان دانش آموزان و همه کسانی که این مقاله را می خوانند و دلشان برای فرهنگ و ادب اصیل مکرانی می تپد تقاضا می کنم که با جمع آوری اصطلاحات،ضرب المثل ها،حکایت ها و اشعار بلوچی این ادبیات غنی و اصیل ایرانی را حفظ نمایند.اقای دکتر جهان دیده کتاب هایی بسیار با ارزش که حاصل شانزده سال تلاش های بی وقفه ایشان بوده نوشته اند که لازم می دانم در این جا معرفی نمایم.کتاب اول ایشان در مورد اشعار بلوچی و مقایسه آن با اشعار فارسی است که در سه جلد و هر جلد آن 500صفحه یعنی کاملا در 1500صفحه نوشته شده است.کتاب دوم ایشان تحلیلی بر شعر مکران از سروده های مولانا روانبد است که با بیان تاریخچه مکران و سیر تحولات آن شعر مورد نظر را از جهات دستوری لغوی و معانی آن بررسی نموده است.کتاب سوم فرهنگ بلوچی نام دارد که ایشان بیش از سی هزار لغت و اصطلاح بلوچی را به فارسی ترجمه و توضیحات کاملی نیز ارایه کرده است.کتاب چهارم ایشان نامنامه بلوچ می باشد که در آن بیش از دو هزار نام اصیل بلوچی با توضیحات کامل نوشته شده است لازم به ذکر است که  دست نوشته هر چهار کتاب فوق  تحویل انتشارات  جهت چاپ شده و در زیر چاپ می باشند و به محض ارایه این کتب به بازار حتما اطلاع رسانی خواهم کرد.این حقیر فقط دست نوشته های این کتب را در زمانی که خدمت استاد رسیدم ورق زدم.به امید اینکه روزی دل تمامی ما برای بلوچ و مکران و ادبیات غنی بلوچی بتپد و انشاالله شاهد پیشرفت های این قوم با حفظ سنت های قومی خود باشیم.در آخر ترجمه غزل ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ از سروده ای مولانا محمد عبدالله روانبد که به زبان بلوچی سروده اند را به همه خوانندگان عزیز تقدیم نموده و برای همه سلامتی و بهروزی آرزو می کنم.                                    ما بلوچیم ما بلوچیم ما بلوچ//ما ماه و خورشید تازه طلوع کرده ی بلوچستان هستیم//ای قوم بلوچ کتاب زندگی تو از هم پاشیده و برگ هایش از هم جدا شده اند//رشته وحدت و یکپارچگی را در دست بگیر و ان را بهم بدوز//چرا از کاروان عقب مانده ای//شاهراه پیشرفت و ترقی مانند خورشید روشن و ظاهر است//همراهان دیشب صبح زود از خواب برخواسته اند و حرکت کرده اند//وزود تر از تو در منزلگاه فرود آمدند و امروز در راحتی و آرامش هستند//اما خورشید طلوع کرده و تو هنوز خواب آلوده ای و به فکر کوچ نیستی//وبار سفر تو آشفته و پراکنده است//ثمره کار و کوشش کامیابی است//چگونه می خواهی میوه انبه بچینی در صورتی که تو درخت خرما کروچ کاشته ای//اگر گوهر با ارزش و گرانبها می خواهی باید در اعماق دریا فرو روی//اگر سنگ گرانبهای لعل را طالب هستی باید کوه های سفت و سخت را از هم بشکافی//ای بلوچ روزگار خود را در خواب غفلت می گذرانی//جنس گرانبهایی چون وقت و عمر خود را اینگونه نسوزان و تباه مکن//چرا بر پیشرفت کشورهایی چون روم و شام حسرت می خوری//تو هم می توانی مثل کشورهای مترقی پیشرفت کنی و از شهر و مناطقی مانند چانپ و نکهچ روم و شام بسازی//برای اسب تازی لاغری و باریک اندام بودن عیب و عذری نیست//تو با لاغری خود بهتر بتاز و عذر و بهانه پوچ را کنار بذار//با غیرت بلوچی کمر همت خود را ببند//مانند میش سر خود را پایین نینداز،مثل قوچ برخیز و مبارزه کن//آن وقت تورا گفتن این سخن مفتخرانه می زیبد که://ما بلوچ هستیم ما بلوچ هستیم ما بلوچ//ما ماه و خورشید تازه طلوع کرده بلوچستان هستیم.                       

لیردف              

15مهر89 شمسی      

برابر با 7اکتبر 2010میلادی

 

 

 

پنجاه سال پیش سال 1964 میلادی

ده سال ذرکشورکویت بنام مکران کارکردیم ونان خوردیم وازاحترام برخورداربودیم ونفهمیدیم مکران کجاست باتشکرازاستادجامعه شناس ودوست بزرگوارم استادمحمدشریفی که بیشترازهمه سنگ مکران به سینه زده اند

باماهیگیران دردریای مکران شهرستان سیریک

 

 

پاییزدرکنارساحل مکران شهرستان سیریک شهربندری گروک ازاستان هرمزگان

 




دسته بندی :


 

عیدقربان است بیاتاجان به قربانت کنم

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 0:51 - یکشنبه 13 مهر1393

بانام خدای مهربان

 

دوستان عزیزسلام

 

حج

مبارک باد عید قربان، نماد بزرگ ترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس.

عید قربان روز رها شدن از تعلقات دنیوی و رهایى از هر آنچه غیر خدایى است.

شرمنده بازهم ازقافله عقب ماندم دقیقه نودآمدم وبلاک گروگ تحریربروزکنم البته این ساعت

شب آمادگی ندارم هیچ به فکرم نمی رسه سنت حسنه گروگ نمازعیدخواندن ودیدوبازدید..

قربانی کردن ورفت آمدپیش هم درچندجمله تمام میشه حیف است عیدقربان یک روزتعطیل

باشددرکشورهای عربی جهارپنج روزتعطیلی دارندواین بزرگترین عیدمسلمانان جهان است درکشورعزیزمافقط یک روز

دوستان پیش ازاطاله کلام عیدسعیدقربان یادگارابوالانبیاحضرت ابراهیم  (ع)راخدمت همه

شمابزرگواران تبریک عرض نمودسلامت سعادت برای شماوخانواده محترمتان ودوستان

عزیزبازدیدکننده گروگ تحریرتبریک عرض مینمایم ان شا.الله دراین ایام خجسته همه شادوسرحال

باشیدوبا توبه وانابت استخوان راسبک نموده برای زوارسرزمین وحی حجی مقبول وبرگشتی

همراه باسلامتی ازخداوندمسئلت دارم نوردفترگروگ تحریرمناسب چشمان بنده نیست هرچه

هست عشق بنده به شماست میدونم ایرادنمی گیریدکم سوادی راکه مطلع هستیدآب

مرواریدچشمم نیزمزیدبرعلت شده  

 

حج

عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش، بسترى براى جارى

ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است .

 

------------------------------------------------------------------------

فال ازدیوان شهریار

 

آمـدي، جـانـم بـه قـربـانـت ولــي حـالا چـرا بي وفـا

حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارويي و بعـد از مرگ سهـراب آمدي

 سنگدل اين زودتر مي خــواستي، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

 من که يک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـيـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــي داده ايــم

 ديگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ايـن عـمرهـاي کـوتـه بي اعـتبار

 اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود

اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا

اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت

 اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند

 در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا

در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين

 خامُـشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا

شهـريارا بي حبـيب خود نمي کردي سفر

اين سفـر راه قـيامت مي روي، تـنهـا چـرا

 


دسته بندی :


 

تصاویرزیبای شیرازره آوردمسافرت

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 18:18 - دوشنبه 7 مهر1393

بانام خدا

سلام

 

 

شیرازخال رخ هفت کشور

باغ عفیف آباددومین موزه اسلحه های قدیم وجدیدایران است کاخی عظیم زیبا که ارتش خریداری کرده وروزانه بازدیدکنندگان زیادی داره

اگرشیرازتشریف بردیدازاین موزه زیبا دیدن کنید

شیراز

شیراز

 

http://ups.night-skin.com/up-93-07/CYMERA-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B9%DB%B1%DB%B0-%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B2%DB%B0%DB%B5.jpg

دوتاعکس علی کریمی فوتبالیست محبوب درشمال بانوه ام آرمین آراسته

شمال

 

شمال

 

شیراز

 

شیراز

شیراز

 

عکس ورودی بیمارستان قلب کوثردومین بیمارستان قلب درکشور بنایی زیبا

درمنطقه یی خوش آب وهوا

 

شیراز

ساختمان بیمارستان قلب کوثر دریک صبح  زود

 


دسته بندی :


 

رخ دادهای بسیارزیبا درغیبت گروگ تحریر

نویسنده : محمد آراسته | تاریخ : 17:3 - دوشنبه 7 مهر1393

بانام خدا

سلام

از جناب استاندار محترم استان هرمزگان جناب دکتر جادری از این انتخاب متشکریم

 

جناب آقای مراد زرهی استاد معزز و گرامی

انتصاب جناب عالی را به عنوان معاونت فرمانداری جاسک از صمیم قلب تبریک می گویم 

از خداوند متعال موفقیت شما را در امور محوله از خداوند خواستارم

-------------------------------------------------------------------------

 

بازدیدکنندگان بلاک گروگ تحریر

از قول حافظ شیرین سخن می گویم

ای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

دلم برای همه تنگ شده مدارس شروع شده اند گرد و خاک زمان سرتاسر دارالتحریر گروگ پوشانده

دل به دریا زدم گفتم با دست خالی که هیچ با مغز خالی که شده عرض سلام و ادبی می نمایم و از غیبت نیز پوزش می طلبم عید سعید قربان نیز نزدیک است ان شاءالله بر حجاج بیت الله الحرام و بر همه مسلمانان و بر بازدیدکنندگان وبلاگ گروگ تحریر مبارک باد

دوستان مشکلات خودم کم بیش اطلاع دارند پنجاه درصد حل شده اند

و اما مشکل اینترنت نسبت به سال های وبلاگ نویسی دویست درصد خراب شده است

و جوان های ما مشکل دارند اداره جات دولتی خصوصی مشکل دارند بانک ها مشکل نت دارند

دولت الکترونیک نمی دونم چه معنا کنم

تحولات و دگرگونی در شهرستان به وجود آمده فهم و کمالات بالا رفته دموکراسی داره تجربه میشه

حاج آقا یوسف زره زاده راحت ریاست شورای شهر به آقای مسعود زرهی تحویل داد و عکس شیرین و زیبایی با هم یادگاری داشتند..

امام جمعه محترم گروگ حاج عیسی ملاحی ریاست شورای شهر گروگ را به استاد حسن ملاحی تحویل دادند و هیچ کسی در این مورد ناراحت نبود و ناراحت نشد این تجربه کردن دموکراسی است

از این بابت بنده خوشحال که شدم هیچ هیچ فکر نمی کردم پست ریاست را به این سادگی ترک کنند و مردم کنار بیایند و این نوید خوبی است

برای همه این عزیزان آرزوی توفیق خدمت از خداوند متعال مسئلت دارم

ان شاءالله در تمام امور رعایت احترام همدیگر داشته باشند و همه تلاش بر سربلندی کشور عزیزمان ایران و اسلام داشته باشند

 


دسته بندی :


 

آخرین مطالب

» کارت دعوت عروسی درنوع خودش بی نظیربود ( یکشنبه 27 مهر1393 )
» ازکتاب خوانی تاجدول حل کردن ودنیای مجازی ( چهارشنبه 23 مهر1393 )
» گریزی به دیروزوگذشته شهربندری گروگ ( چهارشنبه 23 مهر1393 )
» مکران کجاست؟ ( دوشنبه 21 مهر1393 )
» عیدقربان است بیاتاجان به قربانت کنم ( یکشنبه 13 مهر1393 )
» تصاویرزیبای شیرازره آوردمسافرت ( دوشنبه 7 مهر1393 )
» رخ دادهای بسیارزیبا درغیبت گروگ تحریر ( دوشنبه 7 مهر1393 )
» چه می جوید نگاه خسته من ( سه شنبه 11 شهریور1393 )
» راستی چه بایدکرد ( جمعه 7 شهریور1393 )
» بوی جان می آیدازپشم شتر ( شنبه 1 شهریور1393 )
» بار الها بال پروازم ببخش ( دوشنبه 27 مرداد1393 )
» مدتی این مثنوی تاخیر شد ( دوشنبه 27 مرداد1393 )