جمعه 3 خرداد1392
فرخنده جشن عروسی شمارا تبریک می گویم انشاءالله مبارک است

به نام پیوند دهنده قلبها
سلام
براین مژده گرجان فشانم رواست
آقای موسی ابراهیمی و دوشیزه فرزانه حسن زاده فرخنده جشن عروسی شما را از صمیم قلب تبریک می گویم و در شادمانی شما ما نیز شریک هستیم
انشاءالله مبارک است
جمعه 3 خرداد1392
سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام نادر شاه افشار
با نام خدای مهربان
دوستان عزیز یاران مشفق سلام
بلبلان را آرزویی جز گل و گلزار نیست
عاشقان را لذتی جز لذت دلدار نیست
این وبلاگ نویسی من عندی بنده شده وبال گردنم حس خودخواهی و یا هر چه
اما خودم می گویم عاشق شده ام عاشق همین دکه گروگ تحریر سرمایه را خورده و سود نکرده مانده ام در شش در نمی دانم چه کنم نه برای امرار معاش بلکه برای برقرار شدن ارتباط با دوستان عزیزم خسته از تکاپوی برای حیات هرچند حیات زیر شمعک نیم سوز ادامه می دهم داع الشیوخ سراغم امده قول پدربزرگ مان مرحوم حاجی حیدر گروگی.
نشسته در پی تاراج عمرم
به کم کم می کند خود را برابر
اما اشکالی نداره بنده در همین سه چهار سالی که در کنار شما بزرگواران قلم وقدم زده ام برایم فرصت بزرگی بوده که بهترین بهره را از این عمر بی ارزش داشته باشم اکنون احساس می کنم چمچه به ته دیگ خورده و صدای به هم خوردن شان به گوش کم شنوای خودم نیز رسیده است اما یک وقت شرمنده می شوم شرمنده محبت و بزرگواری شما و این نیز سنت پیرمردنوازی است و بس که خاص مردم شریف مکران
زمین و بیابان قدیم خودمان است و گر نه بنده اینک با این وبلاگ نویسی باید کوله
بر پشت و خایه بر مشت راهی شهر ناکجا آباد بودم سروران گرامی دوستان خوبم متشکرم

آقای شهردار شما زحمت بسیار مضاعفی در این امر متحمل شدید ما چنان از کنار شما سبک بار گذشتیم که به شما خسته نباشید نه گفتیم
سیمین بهبهانی
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که میگذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غمانگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی ...


این هم زحمت کشان پشت پرده شو بندر برای اجرای یک برنامه خوب چه آدمای با دست به دست هم بدهند

پنجشنبه 2 خرداد1392
مواظب باشیم دلی را به درد نیاوریم
بانام خدا
سلام
دوستان عزیز بنده را ببخشایید اگر بدنم بخارانم انکی خواهند گرفت
وقت تبلیغات و تشکیل شورا و صحبت کاندیدای شورا و ریاست جمهوری است انشاءالله حماسه بزرگ رقم بخورد که می خورد مردم شهرستان سیریک مانند بقیه کشور در پای صندوق رای حاضر می شوند و انتخاباتی پر شور خواهیم داشت شهر گروگ بعد از شش سال دارای شورا خواهد شد انشاءالله
================
غزلی از حبیب یغمایی شاعر معاصر خدا رحمت کند یغما را که بنده مشتاقانه منتظر مجله ماهنامه یغما بودم آن هم در جوانی
كس در اين خانه جاودان نزيد
ديو بيرون شود سليمان هم
بشكافد،پراكند، ريزد
بام ها، سقف ها و ايوان هم
نه همين خانه فقير فرو
اوفتد، بلكه قصر سلطان هم
بنماند زمين و آنچه در اوست
آسمان و آفتاب تابان هم
بشكافند و منفجر گردند
زهره و ماه و مهر و كيوان هم
مي شود در نوشته چون طومار
كوه ها، بحرها، بيابان هم
روزي اين دهر گشته است آغاز
روزي آخر رسد به پايان هم
اين خبرها همين، نه من گويم
در حديث آمده است و قرآن هم
====================

خدا نگه دار
چهارشنبه 1 خرداد1392
بره چهار شاخ؟
با نام خدا
دوستان سلام
شاخ در آوردن از تعجب
بنده نمی دونم گوسفند چهار شاخ دیده ام یا نه وقتی قدیما از بعضی کارای ما پیرمردا می گفتند شاخ در آوردیم نمی گفتند چهار شاخ در آوردیم، بره ای را دیدم چهار شاخ در آورده بود شاید تعجبی نداشته باشه این هم بره چار شاخ

جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است
سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است
سه شنبه 31 اردیبهشت1392
سرمد، سر پیمانه نبود این همه غوغا
با نام خدا
سلام
الهی! خواندی تاخیر کردم. فرمودی، تقصیر کردم. عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. اگر گوییم ثنای تو گوییم. اگر جوییم رضای تو جوییم.
الهی! گفتی کریمم، امید بدان تمام است. تا کرم تو در میان است، ناامیدی حرام است.
خواجه عبدالله انصاری
------------------
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتمی خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس و دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت
در معرکه عشق که پیکار حیات است
مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت
سرمد، سر پیمانه نبود این همه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
-------------------------------

سه شنبه 31 اردیبهشت1392
آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود،
آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود، (۱) و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند، (۲) و انسان گويد: «[زمين] را چه شده است؟» (۳) آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد. (۴) [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است. (۵) آن روز، مردم [به حال] پراكنده برآيند تا [نتيجه] كارهايشان به آنان نشان داده شود. (۶) پس هر كه هموزن ذرّهاى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد. (۷) و هر كه هموزن ذرّهاى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد. (۸)

